بنياد پژوهشهاى قرآنى حوزه و دانشگاه
44
قرآن و طب ( مجموعه مقالات ) ( فارسى )
خوانده است . اين بعد حيات آن حيات حقيقى است كه همه پيامبران الهى آن را به مردم تعليم مىدهند و آنان را براى برخوردارى از چنين حيات تربيت و تزكيه مىنمايند . اين بعد حيات است كه مىتواند به خدا منسوب و مربوط شود . « قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » ( انعام / 162 ) قطعا اين بعد حيات است كه بر مبناى دليل روشن قابل تفسير و توجيه خواهد بود . « وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » ( انفال / 42 ) اين بعد حيات است كه بر مبناى اصل ثابت و قانون پايدار در زندگى دنيوى به جريان مىافتد و نتيجه مثبت خود را در ابديت مىدهد . « يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ » ( ابراهيم / 27 ) « 1 » . انسان ذو مراتب است . ظاهرى دارد و باطنى . ظاهرش حيوان است و باطنش حيات طيبه است . قرآن كريم مىفرمايد : انسانى كه در اثر حيات پاكيزه جانش به سمت اللّه حركت كرد جاودانه خواهد بود و از ابديت خاص برخوردار است چون عند اللّه مىشود . اين حيات طيبه باعث صعود و تكامل انسان مىشود و طيب است كه بالا مىرود . « إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ » ( فاطر / 10 ) اساسىترين مختص حيات ، تعديل و تصعيد خودمحورى به سود انسانمحورى است كه رو به كمال دارد . عدالت گردونه اصلى حيات آدميان است و چون خاصيت اساسى حيات اعتلا و تكامل است ، هر فرد يا جامعهاى كه عدالت بورزد محال است كه قهقهرا و سقوط او را تهديد كند . بالعكس هنگامى كه عدالت از قلمرو حيات فرد يا جامعه رخت برمىبندد اعتلا و تكامل او بدون ترديد با سقوط و تباهى روبهرو خواهد شد ، زيرا گردونهى عدالت را از كار انداخته ، حيات را راكد كرده است . تعادل : تعادل يعنى موازنه و همسانى بين دو چيز . تعادل در انسان به تعادل در دو ساحت جسمانى و روحانى اطلاق مىشود . با شناخت دقيق نفس ، عقل و قلب كه جمعا جان ( روح ) انسان را تشكيل مىدهند و با مراعات حقوق هركدام مىتوان در جهت تعادل روحانى گامهايى برداشت . كليه فعاليتهايى كه در ارتباط با برآوردن نيازهاى جسمانى انسان باشد اصطلاحا " امور جارى " زندگى ناميده مىشود . تعادل جسمانى در پى خود ، تعادل روحى را نيز در بر
--> ( 1 ) . جعفرى ، محمد تقى ، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملى ، كتاب ذكر ، دفتر هفتم ، ص 87 .